قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

464

تاريخ الفي ( فارسى )

پيشتر آمد و به رجزى آغاز كرد كه مضمونش اين بود : اى لشكر كوفه و اى اهل فتن ! و اى كشندگان عثمان ! مؤتمن شما را به شمشير مغربى تيز پاره‌پاره خواهم كرد ، اگرچه ابو الحسن در ميان شما باشد . چون عمرو اين لاف زد ، امير المؤمنين [ 63 الف ] على نيز رجزى مشتمل بر نام آن حضرت بخواند . عمرو چون دانست كه اين سوار علىّ بن ابى طالب است از جرأت خود پشيمان شده اسب را تازيانه بزد و بگريخت . حيدر كرّار ، عليه التّحيّة من الملك الغفار ، از عقب او اسب برانگيخت و نيزه‌اى به وى رسانيد . سنان نيزه به دامن زره عمرو آمده از اسب در غلطيد و بر قفا افتاده هردو پاى خود را علم كرد . و چون ازار نداشت عورتش نمودار شد . امير المؤمنين از مشاهده آن صورت دست از قتل عمرو بازكشيده مراجعت فرمود و گفت : اى پسر نابغه « 1 » برو كه تو آزاد كردهء عورتى « 2 » پس عمرو برخاست و بگريخت . چون پيش معاويه رسيد معاويه مىخنديد و مىگفت : اى عمرو ! خوش مكرى بود كه كردى . هيچ‌كس به كشف عورت از كشتن خلاصى نيافته و به كون برهنه جان بدر نبرده . زهى على ! نيكو اخلاق مردى ، هم هاشمى و هم منافى . اگر خواستى تو را پاره‌پاره مىكرد ، ليكن كرم كامل و حياى شامل كه دارد او را از كشتن تو و نگريستن به عورت مانع آمد . عمرو گفت : چند گويى اى معاويه ! و اللّه كه [ اگر ] تو در آن موضع بدان حالت به جاى من بودى على دمار از جان تو برآوردى و زن و بچّهء تو را بيوه و يتيم گردانيدى و مالت را به غارت بدادى . من تو را هم ديدم در آن ساعت كه از تو مبارزت مىخواست كه رنگ و روى تو چگونه زرد شده بود و خاكسترگون گشته . بر من چندين اسب متاز كه چنان قوىحال و مبارز مردى نيستى كه تو را بر من ريشخند رسد . القصّه ؛ عمرو اين قسم درشتيها مىكرد و معاويه بيشتر مىخنديد و مىگفت : اى عمرو ! تو چون دانسته بودى كه بر قفا خواهى افتاد ازار نپوشيدى ؟ و آخر نگويى كه چگونه هردو پاى خود را به هوا كردى ؟ آخر الامر بعد از مطايبهء بسيار كه معاويه به عمرو عاص كرد ، عمرو عاص گفت : اكنون چه شد كه از پيش على بن ابى طالب گريختم . او پسر عمّ من است . چون مرا بشناخت از من عفو كرد و احسان فرمود . معاويه گفت : اين است شوخ مردى و بىحيا شخصى كه تويى .

--> ( 1 ) . نابغه مادر عمرو عاص كنيزى بود متعلّق به مردى از قبيلهء عنزة كه در جنگ اسير شد . عبد اللّه بن جدعان تيمى آن كنيز را خريد . نابغه به بدنامى شهره بود و در يك طهر پنج همآغوش داشت - ابو لهب ، ابو سفيان ، هشام ، اميّه ، و عاص بن وائل - و چون عمرو را پس از آن طهر بزاد بين آن پنج تن در انتساب فرزند اختلاف افتاد و سرانجام عاص بن وائل كه بيشتر از ديگران به نابغه انفاق مىكرد ، علىرغم شباهت زياد نوزاد به ابو سفيان ، او را پسر خود خواند ؛ - زمخشرى ، ربيع الأبرار ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 302 ؛ پيكار صفين ، ص 702 . ( 2 ) . عمرو بن عاص به دنبال اين عمل به « طليق العورة » مشهور شده است .